مشخصات فرم كتاب
نام : جزيره خارگ، در يتيم خليج
نويسنده: جلال آل احمد
چاپ اول: 1339
چاپ دوم: 1352، چاپخانه ي فاروس ايران، تهران
در قطع : رقعي
در ابتداي كتاب با يادداشتي از همسر مرحوم جلال آل احمد، سيمين دانشور، آغاز شده ودر صفحه ي بعد سخني از ابوريحان _ وقد قبيل ان الدره اليتيمه اخرجت من هناك_ ودر صفحه ي بعد آثار نويسنده كه طبقه بندي شده به قصه وداستان ، مشاهدات، مقالات، سفرنامه، ترجمه، نمايشنامه وبراي هر كدام نمونه هايي ذكر شده .
صفحه ديگر به فهرست مطالب اختصاص داده شده كه كتاب را به ده بخش تقسيم كرده كه عبارتند از : 1- مقدمه 2- بخش دوم آشنايي با خارگ، فصل سوم، چادر نشينان عهد نفت، فصل چهارم ، زمينه ي زندگي خارگيان، فصل پنجم ، آثار الباقيه، فصل ششم ورقي به تاريخ وهمين طور آخرين ديدار ، افسانه وروايت فرهنگ وفصل آخر ضمائم.
جلال آل احمد از معروف نويسندگاني است كه تقريبا در تمامي زمينه هاي نثر فارسي دستي دارد واين امر نشان دهنده ذوق سرشار وطبع لطيف وي است.
زندگي هنري جلال را بايد در دو مقطع مورد ارزيابي قرار داد: يكي دوره ي جواني وبه تبع آن دوره اي كه از نظر سياسي گرايش به گروههاي چپ دارد ودر اين هنگام افكار خود را در قالب نوشته هايش مي ريزد وخط مشي فكري خود را در آثارش نشان مي دهد.
اما دوره ي دوم زندگي جلال از هنگامي آغاز مي شود كه او بعد از شكست سياسي وسفرش به مكه و نوشتن سفرنامه اش موسوم به خسي در ميقات از افكار وانديشه هاي گذشته اش نه تنها فاصله مي گيرد بلكه آنها را طرد ومردود اعلام مي كند.
آثار جلال را مي توان به قصه وداستان ( ديد وبازديد ، سه تار، زن زيادي...) مشاهدات( اورازان، تات نشينهاي بلوك زهرا) مقالات( هفت مقاله، غرب زدگي...) سفرنامه( خسي در ميقات) ترجمه( قمار باز، بيگانه، ...) ونمايشنامه ( سوء تفاهم ، كرگدن، و...) تقسيم بندي كرد.
جلال آل احمد در " خارگ در يتيم خليج " از تاريخ خارگ سخن مي گويد ونگران تباه شدن باورها وسنت ها است. در پيشگفتار مي نويسد: وقتي چنان بندري وچنان تاسيساتي در خارگ كامل شود، ديگر از آن خارگ كه در اين دفتر خواهيد ديد كمتر اثري مانده است. خارگ ص 12
آل احمد در اينجا خود را در برابر هجوم غرب مي يابد، بولدوزرهاي عظيمي را مي بيند كه با تنه ي سنگين خود، باغستانهاي نخل وخانه هاي روستايي را مي كوبند ودر جاي آنها ، ساختمانهاي چند طبقه با ابزار جديد سر به آسمان مي كشد. (( بحث در اين نيست كه به استقبال تحول ماشيني جديد بايد رفت يا نه... بحث اكنون بر سر اين است كه با پذيرفتن اجباري چنين تحولي آيا بايد شخصيت وموجوديت وفرهنگ محل را نيز ناديده گرفت ودر بست تن را به آنچه ماشين مي خواهد با كارشناسش كه هر دو از ما وادب ما ورسم معاش ما بيگانه اند. ( خارگ ص 20 و14)
در بخش دوم (( آشنايي با خارگ )) سخن از سفر هوايي از آ بادان به خارگ مي رود ، همراه با توصيف هايي موثر از طبيعت ، چهره ي همسفران وحالت دروني نويسنده :
(( واكنون مارپيچ شط پديدار بود وحيات بر روي آن در زورق ها وكشتي ها ونفت كش ها وبر كناره ي آن از زير طاقهاي گل اندود وفروتن محصور نخل ها...) خارگ ص 45
نويسنده در ورود به خارگ وراه سپري بر ماسه هاي نرم فرودگاه ، خود را در زميني ناشناس وپر از شگفتي مي بيند كه در هر لحظه اي به انتظار كشف تازه اي است. سژس به فكر فرو مي رود كه آيا اين جزيره را هميشه خارگ مي ناميده اند؟ واز گفته ي جغرافيا نويسان دوره ي اسلامي قرن سوم هجري به بعد كساني چون ابو اسحاق فارسي ونويسنده ي ناشناس (( حدود العالم)) ابن حوقل، ابن خرداد وبيروني ... نكته هايي مي آورد كه اينان همه اين جزيره را خارگ ناميده اند. ولي در دوره هاي بعد نويسندگان ديگري، در مثل نويسنده ي (( فارسنامه ي ناصري)) آن را خارگ ناميده اند. ديگر نكته هاي اين بخش به گفتگو درباره ي تاريخچه ي جزيره ي(( خارگ)) وآوردن نوشته هاي تاريخ نويسان ايراني ويوناني در اين زمينه اختصاص يافته است.
در بخش سوم (( چادر نشينان عهد نفت)) ، به وصف چادرها، زندگي كارشناسان خارجي، كردار ورفتار آنها وواكنش خودش در برابر تكبر بيجاي خارجي ها مي پردازذ وگوشه وكنايه اي كه به آنها مي زند وچون آنها زبان پارسي را درست نمي فهمند دير متوجه كنايه ها مي شوند يا آنها را در نمي يابند. جايي نيز پزشك همسفرش مي رود جايي مي نشيند كه ويژه كارشناسان خارجي است وآنگاه كه با صراحت يا كنايه مي خواهند به پزشك تعرض كنند، آل احمد عصبي مي شود وواكنش سختي نشان مي دهد: (( برخاستم ورفتم پهلوي دكتر نشستم. نگاههايي ردو بدل شد وبعد سرها به زير افتاد. از دكتر كه همين طور مي غريد وغذا مي خورد!)) ص 47
در بخش چهارم از ويژ گيهاي طبيعي آب وخاك ، چاه آب وقنات، كار وبار مردم خارگ و طرز صيد مرواريد وغواصي و... سخن به ميان مي آيد ودر اين بخش مي خوانيم
(( خارگ جزيره اي است مرجاني واگر برخي ناهمواريهاي آن را ناديده بگيريم همچون كاسه ي سنگ پشتي از آب در آمده است وقوز كرده و... غير از دست مسطح كوچك گوشه ي شمال شرقي اش ، بقيه ي جزيره از يك پوششي سنگي با شكافهاي عظيم و ريزشهاي وهم انگيز مفروش است، سنگي تيره وآهكي ونرم كه اجرا كندن آن به كلنگ نوك تيز نيازي نيست)) خارگ ص 50و57
در هر گوشه جزيره چاهي هست با دهانه اي گشاد وعمقي بسيار كم كه مي توان با دست نيز از آن آب برداشت، در جزيره قنات هايي هست وخارگ از جزاير معدود خليج فارس است كه آب شيرين دارند وبه همين دليل بارانداز اقوام جهانگرد ، جهانگير يا بازرگان بوده است . برزمينه ي چنين طبيعتي خارگيان مي زسيته اند يا هنوز زسيت مي كنند. شمار خانوار اين جزيره يك صد و بيست است كه در حدود پانصد وچهل نفري مي شوند. بيشتر مردم جزيره شافعي مذهبند وبقيه شيعي دوازده امامي .
نزديك به گويش تنگستان وبوشهر سخن مي گويند. خانه هايشان وسيع است، هم باغ ونخلستان است هم مكان زسيت، (( بر گوشه اي مرتفع از خانه، يكي دو اتاق است وديگر جاها زمين گود است تا آب چاه وقناتهاي پاي نخل ها سوار شود. مصالح ساختمان هاشان همان سنگهاي مرجاني ( جزيره) است. ... سقف ها تير ريز است يا (( چندل)) يا اصله نخل هاي پير. قوت غالبشان خرماست وماهي ، گندم وبرنج را به ندرت دارند!))
از دريا مرجان بيرون مي آورند يا براي خود يا براي فروش به شيخ نشين هاي خليج فارس ، براي ييلاق بهاري به (( خارگو)) كه سبزه زار دارد مي روند. تفنن كودكانشان جويدن شيره درخت ليل است به جاي سقز وقندرون. لالايي شان اشعار فايز دشتستاني است.
از شش مسجد جزيره يكي هنوز برجاست كه شافعي وشيعي هر دو در آن نماز مي خوانند، جدال كيشي ندارند وبا هم خويشاوندند.
جامه ي مردان پيراهن را سته ي سفيد (دشداشه) است وشالمه اي به سر مي بندند. زنها نيز همان پيراهن راسته را مي پوشند اما به رنگ تيره وبيشتر سياه وروي آن چادر سياهي وبيشتر عبايي به سر انداخته ومقنعه اي به صورت افكنده كه خودشان برگعه(( برقع)) مي گويند....
قليان زيادي مي كشند ولي قهوه نمي خورند. چاي به جاي آن است با همان ادب.
بيماري هاي بومي كورك است ودرد چشم وتنگي نفس ودرد پاو... رقعي هم داشته اند به اسم (( رقص شيخ فرج)) مخصوص سياهان وسوغات آنها از آفريقا.... 2و1 خارگ ص 57و50
در بخش پنجم آثار تاريخي جزيره از نظر خواننده مي گذرد . در مركز قسمت شمالي جزيره، برآمدگي بزرگي تنگي هست همچون كاسه ي دمر افتاده ي لاك پشتي ودر گوشه ي جنوب غربي برآمدگي ديگري هست گرد وكوچكتر...
برسر بلندترين نقطه يكي از اين دو برآمدگي ، آثاري از بنائي سنگي باقي است. خرابه ي معبدي يا آتشگاهي يا چهار طاقي مانند. در دامنه ي جنوب شرقي همين دو برآمدگي دو دخمه قبل از اسلام هست كنده در سنگ كه گورستان بزرگان بوده است يا بازرگانان در پشت همين دو برآمدگي بقعه وبارگاهي است معروف به مزار ((مير محمد حنيفه)) وجاي ديگر دو گورستان بزرگ اسلامي است ونشانه هايي از گورهاي پيش از تاريخ :
دو سنگ بزرگ يكپارچه به شكل عدد هشت بر فراز يكي از برجستگي هاي شمالي جزيره كه اهالي آنها را (( دو دخترون)) مي نامند، شايد در دوره ي چيرگي سلوكيان معبد نپتوني بربقاياي معبد يا آتشگاهي بنا شده بوده. شايد اين معبد از آن خدا بانوي ناهيد بوده كه نزد ايرانيان پيش ا زاسلام فرشته ي نگهبان آب وآباداني به شمار رفته. { معبد اصلي ناهيد در استخر بود} ايران از آغاز تااسلام ص 320
در بخش ششم از خارگ دوره ي اسلامي سخن مي رود كه پناهگاه كيسائيه ومعبد احتمالي قرامطه بوده. سپس از چيرگي ملوك هرموز وبعد تسلط فرنگان سخن به ميان مي آيد واكنون نيز كه بزرگترين پايگاه صدور نفت است.
در بخش هفتم سخن از آخرين ديدار وباز حسرت روفته شدن فرهنگ وزندگاني خارگيان به وسيله ي ماشين، ودر بخش هشتم سخن از ((افسانه وروايت)) است ودر بخش نهم سخن از فرهنگ ودر بخش هاي ديگر پيوست هايي درباره ي تاريخ جزيره وخانده هاي آن در آخرين صفحه ي كتاب از (( قصص الا نبياء)) سخن از سليمان مي رود كه انگشتري از دست بيرون آورد، وديوي به هيئت خادمش انگشتري را گرفت وبر اورنگ نشست وسليمان سرگردان شد. وچون كارهاي ديو بر اورنگ نشسته وبه كارهاي سليمان نمي ماند. آصف وزير بر او سخت گرفت وديو گريخت وانگشتري در دريا افكند:
(( ماهي آن را گرفت وآن روز خويشتن در دام صيد افكند ، صياد آن ماهي به سليمان داد... چون كشمكش بازكرد انگشتري را بيافت شاد شد... درآن چهل روز كه مملكت از دست او بشد، ديوان خلق را جادوئي آموختند)) قصص الانبياي جويري- 195- خارگ ص 182
وآوردن اين قصه نشان مي دهد كه به نظر جلال آل احمد اين جادو ماشين است وعوارض آن وآن ديو از بند رسته ي حيله گر استعمار است كه در هر جاي جهان پاي مي گذارد. انگشتري گرانبها ي فرهنگ بومي را از دست مردمش مي ربايد.
آل احمد در خارگ گامهاي بزرگي در شناخت زير وبم زندگاني واقعي دور از شهرهاي بزرگ وروستايي ايران برمي دارد. مشاهده هاي او در اين زمينه فقط با (( چشم سر )) نيست با (( چشم دل)) نيز هست.
در كل خارگ از مشاهداتي است كه با وجود فصول وبخش هاي مختلف داراي انسجام كلي ومعنايي ودر تمامي قسمت هاي كتاب است وبا وجود نثر داستاني وساده ي نويسنده حاوي تمامي جزئيات وحتي نقشه هايي از جزيره است. وسخن آخر در مورد اين تك نگاري آل احمد اين است كه خارگ تحقيق وتتبعي تازه به شمار مي روند كه در زمينه ي زبان شناسي ، آداب ورسوم وفكور توام با مطالعات عيني اقتصادي واجتماعي كه اگر قرار باشد روستاهاي اين كشور را سامان دهيم از بهترين راهنمايان ما هستند.